داستان فرزندان آنجلینا جولی همسر و فرزند

داستان: فرزندان آنجلینا جولی همسر و فرزند آنجلینا جولی دوران کودکی لس آنجلس فرودگاه لس آنجلس مسافرت بازیگر اتیوپی فرزندان

گت بلاگز اخبار حوادث ما دزد بامرام هستیم که سراغ پراید نرفتیم!

«دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به‌ خاطر دزدی‌هایی که کردم هر لحظه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. اصلاً سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید ن

ما دزد بامرام هستیم که سراغ پراید نرفتیم!

عبارات مهم : فرزند

«دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به خاطر دزدی هایی که کردم هر لحظه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. اصلاً سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید نرفتیم. خدایی اش دزدی از اونا خیلی ظلم بود.»

به گزارش کشور عزیزمان ایران ؛«چهارشانه است و تنومند؛ با صورتی گوشتالو و ته ریشی زبر و خشن؛ با صدایی خش دار و دو رگه ولی چشم هایی که برقش شبیه برق چشم های جان کوچولو هست. با هر کلمه ای که به زبان می آورد، لبخند می زند و سرش را تکان می دهد؛ نه از سر لودگی بلکه از سر شرمندگی. به قول خودش لات هست؛ از اون با مرام هاش؛ از همان هایی که حتی خلاف هم می کنند حواسشان جمع است تا پا روی ضعیف تر از خودشان نگذارند.

افسر پرونده اش می گوید: «متهم دست کم ۳۰۰ ماشین دزدی کرده هست؛ از مزدا ۳ تا پرشیا.» دزدهایی که می گویند بعضی وقت ها دلشان به حال صاحب ماشین هایی که دزدیده بودند سوخته و به همین خاطر خودروهای آنها را صحیح و سالم برگردانده اند سر جایش؛ دست نخورده…

ما دزد بامرام هستیم که سراغ پراید نرفتیم!

فرزند کجایی؟

فرزند یافت آبادم؛ هر سه فرزند یک محل هستیم. از بچگی با هم کار می کردیم.

«دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به‌ خاطر دزدی‌هایی که کردم هر لحظه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. اصلاً سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید ن

– سابقه داری؟

– سه چهار تا سابقه دزدی داخل ماشین دارم.

– زیاد چه خودروهایی دزدی می کردید؟

بیشتر از همه پژو پارس، پرشیا، سمند. از همین ها. البته مزدا ۳ و ماکسیما هم بود.

ما دزد بامرام هستیم که سراغ پراید نرفتیم!

– خب دزدیدن کدومش سخت تر بود؟

– تفاوت چندانی نداره؛ پارس و داخلی ها که هیچی، مزدا ۳ و ماکسیما رو با بشکن می زدیم.

– بشکن؟

«دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به‌ خاطر دزدی‌هایی که کردم هر لحظه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. اصلاً سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید ن

– آره. اسمش رو گذاشتیم بشکن. بین ماشین کارا به بشکن معروفه. باهاش قفل هاشون رو بازمی کردیم.

– این دفعه چند تا دزدی توی پرونده ات داری؟

– این سری ۳۰۰، ۴۰۰ تا.

ما دزد بامرام هستیم که سراغ پراید نرفتیم!

– زیاد چه ماشین هایی؟

– پرشیا؛ اونم سفید؛ آخه خودمون پرشیا سفید داشتیم؛ خب هنگامی که پرشیا سفید می زدیم، سریع پلاک پرشیا خودمون رو می ذاشتیم روش و تا ۱۰ روز ماشین دست خودمون بود. توی این مدت هم اگر مأمور شک می کرد و استعلام می گرفت مشکلی نبود.

– چقدر درآمد داشتی؟

– روزی بین ۲ تا ۳ میلیون تومن.

– خب با این درآمد چی کار می کردی؟

– خرج می کردم. با رفیقام. خرج اونا می کردم. خرج مواد می شد.

– چی مصرف می کنی؟

– کوکائین؛ بعضی وقت ها هم شیشه.

– کوکائین؟

– آره. ساقی خودم رو داشتم. هفتگی ازش خرید می کردم.

– چقدر خرجش بود؟

– هفته ای یه پرشیا بهش می دادم و جهت یک هفته کوکائین می گرفتم.

– ازدواج کردی؟

– آره.

– همسرت میدونه کارت چیه؟

– نه بابا. بهش گفتم توی آژانس کار می کنم.

– قبلاً شغلت چی بود؟

– با همین رفیقام توی کار خرید و فروش ماشین بودم. تصادفی می خریدم و بعدِ تعمیر می فروختم.

– بین این همه ماشین که دزدیدی، تا حالا شده است دلت جهت صاحب اونا بسوزه؟

– آره! زیاد بوده.

– خب چی کار کردی؟

– منم آدمم. دزدم ولی آدم که هستم. هر کاری که شما بودی می کردی.

– من بودم نمی دزدیمش.

– خب منم ندزدیدمش.

– یعنی چی؟

– یک بار جلوی هایپراستار رفتم سراغ یه پراید. درش رو باز کردم و راه افتادم. به خدا یک دقیقه نگذشته بود دیدم روی صندلی بغل راننده، یک کیسه دارو هست. دفترچه بیمه اش هم بود. بازش که کردم توی خیلی از صفحه هاش مهر دکتر متخصص خورده بود. معلوم بود جهت مریض بدحاله. منم همون لحظه دور زدم و ماشین رو گذاشتم سر جاش. توی داشبورد هم خیلی پول بود ولی به مولا دست به هیچی نزدم. ماشین رو همینجوری برگردوندم.

فقط اون دفعه هم نبود بارها پیش آمده بود که ماشینی رو باز کردیم و می خواستیم ببریمش ولی پشیمون شدیم. حتی یه بار هم توی ماشین پول گذاشتیم جهت صاحبش. آخه یه بار مادرم رفته بود دکتر. ۵۰ هزار تومن هم همراهش بود هنگامی که برگشت دیدم داره گریه می کنه. خیلی ناراحت بود. بهم گفت، پولش رو دزدیدن. آن قدر ناراحت بود که حد نداشت. خب پیرزنه دیگه.

– چرا؟

– تو دزدی.

– دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به خاطر دزدی هایی که کردم هر لحظه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. اصلاً سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید نرفتیم. خدایی اش دزدی از اونا خیلی ظلم بود.

– تا حالا شده است از خودت دزدی کنن؟

– آره یه بار. اومدم نشستم توی ماشین و ضبطش رو روشن کردم ولی دیدم نمی کوبه. فهمیدم «ساب و باند» رو بردن. پی اش رو گرفتم. آخر سر فهمیدم کار یکی از فرزند محل های خودمون بود.

– چطور دستگیر شدید؟

– خیلی وقت بود مأمورا دنبالمون بودن. خبرش بهمون رسیده بود. چند سری هم با مأمورای کلانتری درگیر شدیم. حتی یک بار تعقیبمون کردن و فکر کنم یه خشاب رومون خالی کردن ولی فرار کردیم ولی این بار تفاوت می کرد. توی باغ نشسته بودیم که یک دفعه دیدم مأمورای آگاهی بالای سرمون وایستادن. ساعت ۴ صبح. به خدا اصلاً فکرش رو هم نمی کردیم دستگیرمون کنن. خیلی حواسمون جمع بود ولی خب اینجا هم آخر کار ما بود.

– خب میخوای چی کار کنی؟

– نمی دونم ولی خیلی حالم بده. می خوام از یک جا شروع کنم و اشتباهام رو جبران کنم. باید رضایت همه شاکی ها رو بگیرم ولی خسته شدم از زندگی ام. خسته شدم از خلاف.»

واژه های کلیدی: فرزند | ماشین | دزدیدن | کوکائین | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz